یک روز معمولی برای زنی معمولی

یک روز معمولی برای یک زن معمولی

این مقاله (یک روز معمولی برای زنی معمولی) یکی از تمرینات دورۀ نویسندگی خلاق به نام عکس-جستار است. آقای شاهین کلانتری در این تمرین از ما خواست که سه عکس با دوربین موبایل خودمان تهیه کنیم و بعد یک روایت منسجم دربارۀ این عکس‌ها بنویسیم.

هرسۀ این عکس‌ها را از کارهای مادرم گرفتم. وقتی شروع کردم به گرفتن این عکس‌ها مادر در حال آشپزی بود. داشت کوکو درست می‌کرد. او طبق معمول هرروز، کلمن را با آب یخ پر کرده بود. سبزی‌هایی را که دیروز خریده و پاک کرده بود در ظرفشویی شسته بود و بعد روی کابینت پهن کرده بود که خشک بشوند. بعد از آن شروع کرده بود به پختن ناهار. بعد از پختن ناهار هم ظرف‌ها را شست.

آشپزی

این یک روز معمولی برای زنی معمولی است.

ولی از وقتی جنبش فمنیسم وارد زندگی ما شد همه چیز به هم ریخت. زنان مجبورند علاوه بر انجام کارهای خانه، به کار‌کردن در بیرون هم بپردازند.

زنانی که کارمند ادارات دولتی هستند، معمولاً ساعت 5 صبح از خواب بیدار می‌شوند و ناهار درست می‌کنند و بعد می‌روند سر کار.

بعد وقتی خودشان و همسرشان از سر کار برمی‌گردند، در حالی که همسرشان دارد استراحت می‌کند آن‌ها مجبورند هنوز هم به کار‌کردن در خانه ادامه بدهند.

در مستندی مربوط به ثروتمندان، زنی کویتی را دیدم که زنان اروپایی را مسخره می‌کرد که هم مجبورند بروند سر کار و هم خانه‌داری کنند.

آن زن کویتی کارهای خانه‌اش را خدمتکار انجام می‌داد و در نتیجه او با خیال راحت، شرکت بزرگش را می‌چرخاند.

البته در چند مقاله از مردم چین خواندم که در آنجا کارها را یک روز در میان کرده‌اند. یک روز زن انجام می‌دهد، یک روز مرد. یعنی از آشپزی گرفته تا شستن ظرف‌ها و جارو‌کردن خانه را مرد یا زن اگر نوبتش باشد مجبور است که انجام بدهد.

یک روز معمولی برای زنی معمولی

ولی آیا در کشور ایران چنین چیزی در میان مردان تحمل‌پذیر است؟ از کودکی به مردان می‌آموزند که انجام کارهای خانه در شأن مرد نیست.

یک بار هم دوستم به من گفت که همیشه به رابطۀ عاشقانۀ دختر دایی‌اش با شوهرش غبطه می‌خورده. ولی یک روز آن‌ها را در یک مهمانی می‌بیند که دارند با هم دعوا می‌کنند. شوهر به زن می‌گفت که خوردن غذای خانه برایش مهم‌تر از هرچیز دیگری است و از او می‌خواست که از شغلش استعفا بدهد.

خلاصه که این زمانه که ما در آن زندگی‌ می‌کنیم همه چیزش به هم ریخته است. هرجایی از آن را که بگیری از جای دیگرش درمی‌رود و خانواده‌ها پر از هرج‌ومرج شده‌اند.

حتی وقتی مردان می‌بینند که زنان نان‌آور خانه هستند، تنبلی‌شان گل می‌کند و ترجیح می‌دهند مثل یک شاهزاده فقط خوش بگذرانند.

تهیه غذا

وکیلی را می‌شناختم که در چنین وضعیتی بود. او تنها نان‌آور خانواده بود. یک شوهر تنبل داشت که حتی حاضر نبود برای خودش یک لیوان آّب بریزد و تمام کارهایش را او انجام می‌داد و حتی از او پول توجیبی هم می‌گرفت.

البته یک بار هم تصادفی شنیدم که زنی کارمند داشت به خواهرشوهرش می‌گفت که هفته‌ای یک آمپول می‌زند که بتواند توانایی این همه کار‌کردن را به دست بیاورد. او هم کارهای خانه را انجام می‌داد و هم مدام در مأموریت بود.

بدن آن زن از نظر سلامتی در وضعیتی بحرانی قرار داشت و من گمان می‌کنم که شاید همان آمپول‌ها بدن او را به این وضع انداخته بودند.

Leave a reply:

Your email address will not be published.