تأثیر کمال‌گرایی بر نویسندگی

دو روز است که شروع کرده‌ام به خواندن کتاب چگونه کمال‌گرا نباشیم.

فهمیده‌ام که کمال‌گرایی باعث شده که من در زندگی‌ام فلج شوم. واقعاً این کمال‌گرایی باعث می‌شود که انسان فلج شود.

اصلاً انگار این کمال‌گرایی یک جور معلولیت ذهنی است و نمی‌گذارد که فرد در زندگی‌اش پیشروی کند.

من مدت‌هاست که برای سایتم هیچ یادداشتی ننوشته‌ام. فقط زمان‌هایی که قرار بوده برای انجام تکالیف کلاس مقاله‌ بنویسم این کار را کرده‌ام و در سایر زمان‌ها از این کار امتناع کرده‌ام و بهانه‌ام هم این است که هیچ ایده‌ای برای نوشتن ندارم.

ولی امروز در حین تمرین ضبط پادکست این ایده به ذهنم آمد که صرفاً به تمرین یادداشت‌نویسی بپردازم. همان طور که برای ضبط پادکست و ویدئو به تمرین می‌پردازم برای یادداشت‌نویسی هم به تمرین بپردازم و اگر آن یادداشت به‌نظرم خوب آمد آن را منتشر کنم در غیر این صورت به آن فقط به‌عنوان یک تمرین و مشق نگاه کنم.

هرچند خیلی از نویسندگان و شاعران بزرگ در طول تاریخ وقتی آثاری از خودشان منتشر می‌کرده‌اند همیشه گفته‌اند که این کارهایشان صرفاً مشق هستند.

خب من هم می‌توانم از همین رویه استفاده کنم و هرروز یک یادداشت را به‌صورت تمرین بنویسم. ریشۀ اصلی امتناع از نوشتن و امتناع از انجام کارها وابستگی به کمال‌گرایی است.

کمال‌گرایی یک وابستگی بسیار مخرب است که انسان را از پیشرفت باز می‌دارد. خب چه می‌شود اگر من یک یادداشت بنویسم که زیاد چنگی به دل نزند و اصلاً از کجا معلوم چیزی که نوشته‌ام خوب نباشد؟

چه کسی قضاوت می‌کند که چیزی خوب است یا بد؟ انجام یک کار تحت عنوان تمرین نمی‌تواند برچسب بد بخورد.

وقتی یک بچه مشق می‌نویسد معلم آن مشق را تصحیح نمی‌کند و بهش نمره‌ای نمی‌دهد. ولی وقتی روز امتحان فرا برسد آن وقت است که او تحت ارزیابی قرار می‌گیرد.

ولی اگر آن بچه از نوشتن مشق‌هایش امتناع کند و بگوید که من نمی‌توانم خوب مشق بنویسم، این باعث خواهد شد که در روز امتحان کاملاً ضعیف عمل کند.

پس من هم بهتر است که هرروز برای این کار به تمرین بپردازم و تا جایی که در توانم است هرروز یک یادداشت بنویسم.

حالا این یادداشت به‌نظرم خوب خواهد رسید و آن را منتشر خواهم کرد و یا خوب نیست و آن را می‌گذارم که باشد و صرفاً به چشم تمرین به آن نگاه خواهم کرد.

البته مدتی هم بود که می‌خواستم بخش‌هایی از آزادنویسی‌های روزانه‌ام را که خوب هستند جدا کنم و در کانال تلگرامم منتشر کنم.

ولی وقتی به آزادنویسی‌هایم نگاهی انداختم دیدم آن‌ها بیش‌ازحد خصوصی هستند که بشود منتشرشان کرد و اگر هم می‌خواستم منتشرشان کنم باید برایشان کلی توضیح می‌دادم و مخاطب از آن موضوعات اصلاً سردرنمی‌آورد. برای همین عطای این کار را به لقایش بخشیدم.

ولی حالا که از همان اول به قصد نوشتن یادداشت دارم می‌نویسم به‌نظرم بیشتر قابل انتشار باشد. آزادنویسی حاصل جریان آزادانۀ افکار است بدون اینکه ما در آن دخالتی داشته باشیم.

صرفاً هرچه به ذهنمان می‌رسد روی کاغذ می‌نویسیم. پس این طبیعی خواهد بود که آن یک چیز آشفته و درهم‌وبرهمی بشود.

ولی یک یادداشت چیزی است که از همان اول برای خودت تعیین کرده‌ای که یک یادداشت روزانه است و تو می‌دانی که دیگر نمی‌توانی هرچه به ذهنت رسید بنویسی، بلکه هرچه در راستای یادداشت به ذهنت رسید می‌نویسی.
این تمرینات روزانۀ ضبط ویدئو و پادکست را هم به‌صورت بداهه انجام می‌دهم و هرچه به ذهنم می‌رسد به زبان می‌آورم. درست مثل همین آزادنویسی‌های روزانه‌ام.

ولی کم‌کم که در این زمینه هم راه افتادم سعی می‌کنم که از قبل یک موضوع مشخص را آماده کنم و درباره‌اش به صحبت بپردازم.

سعی می‌کنم یادداشت‌های روزانه‌ام برای سایت را هم حداقل در هزار کلمه بنویسم. البته شاید هم این یک جور کمال‌گرایی محسوب بشود. ولی چون این شروع است شاید بهتر باشد که حداقل پانصد کلمه را در نظر بگیرم و اگر در توانم بود به آن ادامه بدهم.

پس از این به‌ بعد چیزی بین پانصد تا هزار کلمه را به‌صورت روزانه خواهم نوشت. باید تمام تلاشم را بکنم که از شر این کمال‌گرایی خلاص بشوم و بتوانم خودم را در زندگی شخصی و اجتماعی‌ام رشد بدهم.

قبلاً وقتی کتاب می‌خواندم سعی می‌کردم ساعت‌ها مشغول خواندن یک کتاب در طول روز باشم و از بقیۀ کارهای روزانه‌ام غافل می‌ماندم.

قبل از اینکه این گوشی‌های هوشمند رایج بشوند من یک ماشین مطالعه بودم و روزانه شش هفت ساعت مشغول خواندن کتاب بودم.

به‌حدی از خواندن کتاب لذت می‌بردم که حاضر نبودم آن را زمین بگذارم و به سایر کارهایم رسیدگی کنم.

ولی از وقتی گوشی‌های هوشمند و اینترنت و شبکه‌های اجتماعی رایج شدند، آن عادت چسبیدن به یک کار که قبلاً مطالعه بود جایش را به حضور مداوم در شبکه‌های اجتماعی داد.

شاید این عادت در دوران مدرسه در من شکل گرفته باشد که تمام روزم را مشغول خواندن درس‌های مدرسه بودم و کار دیگری برای انجام دادن نداشتم.
درواقع می‌شود گفت که من هنوز یک کودک باقی مانده بودم که دوست داشت فقط یک کار را انجام بدهد و هنوز بزرگ نشده بودم.

ولی الآن به این نتیجه رسیده‌ام که چون زمان ما محدود است پس باید سعی کنم که برای هرکار زمان کوتاهی را در نظر بگیرم. مثلاً من 12 کتاب را در برنامۀ روزانه‌ام گنجانده‌ام که برای هرکدام 15 دقیقه بیشتر در نظر گرفته‌ام.
واقعاً خیلی وقت‌ها شده که پنج دقیقه از مطالعۀ آن کتاب نگذشته که حوصله‌ام سر می‌رود ولی با خودم می‌گویم همه‌اش 15 دقیقه است پس تحمل کن و بعد این طوری ذهنم گول می‌خورد و تا پایان 15 دقیقه به مطالعه ادامه می‌دهم.

به‌نظرم فرق بین این یادداشت‌نویسی‌های روزانه و آزادنویسی این است که در یادداشت‌نویسی من آگاهم که برای یک مخاطب فرضی در ذهنم این مطلب را دارم می‌نویسم ولی در آزادنویسی مخاطب مطلبم خودم هستم و برای همین است که آزادنویسی‌ها واقعاً ارزش انتشار ندارند و صرفاً تمرینی برای نویسندگی هستند.

البته آن‌ها صرفاً تمرین نویسندگی نیستند بلکه حتی می‌توانند یک وسیلۀ شفابخش و یک نوع دارو باشند و به انسان در رهایی از مشکلاتش کمک کنند.

Leave a reply:

Your email address will not be published.